باز این چه شورش است؛ که در خلقِ عالم است؟
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟
سرهای قدسیان؛ همه بر زانوی غم است
گویا عزای اشرفِ اولادِ آدم است
زینب به سر زنان؛ بهر چه میدَود؟
با ناله و فغان؛ سوی که میدَود؟
او را چه میشود؟ نامِ که میبرد؟
میرود کنارِ نورِ دو عینش؛ حسینش...
میرود ببیند نعشِ حسینش، حسینش
دم به دم میزند فریاد وا حسینم
وای حسینم...
باز این چه شورش است؛ که در خلقِ عالم است؟
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟
این کشتهی فتاده به هامون؛ حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون؛ حسین توست
این نخلِ تر که از آتشِ جانسوزِ تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون، حسین توست