خیز و جامه نیلی کن، روزگار ماتم شد
دور عاشقان آمد، نوبت محرم شد
پای خونِ دل وا کن، دستِ موج پیدا کن
رو به سوی دریا کن، ساحلی فراهم شد
گریه کن گلابافشان، گل به خاک میافتد
باد مهرگان آمد، قامت علی خم شد
نبض جاده بیدار است، بوی خون خورشید است
کوفه رفتن مسلم، گویا مسلمان شد
هر که رو به دریا کرد، آب روی ساحل شد
خنده را زِ خاطر برد، آن که گریه مَحرَم شد
نوبت حسین آمد، تا رود به میدان رو
ماه و فلک به جوش آمد، منقلب دو عالم شد