سیاهی زد فلق، شبیه عرش حق، دل دنیا حزین است
میآید کاروان، به جان عاشقان، شمیم اربعین است
میآید عاشقانه بر لب، سلامالله علیکِ یا زینب
به تن زخم سفر، شدی خونینجگر، گرفتار بلاها
ولی روی لبت همیشه بوده ما رَأیتُ إلا جمیلا
اگر در بستر غم بود، ولی همواره محکم بودی
تویی سالار سر، نمودی اقتدا به سالار شهیدان
دوباره آمدی به دشت کربلا، کنی تجدید پیمان
به لطف خطبهات شد، امضا دوام مکتب عاشورا
من و راه شما که با خون خدا دلم باشد خدایی
که تا جان بر تن است همین دین من است بمانم کربلایی
دلم رخت عزایت باشد، سر و جانم فدایت باشد
گریه نکن که قلب زمین بیقرار شد
باران گرفته است از این اشک نمنمت